
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
این کوفـیان تـصمیم با تـزویر میگیرند شیرخوار را از شیر، با یک تیر میگیرند شش ماهه را با یک سر از پوست آویزان در بُهت چشم مادرش از شیر میگیرند داغ دلت را تـازه میخـواهـند تا گودال این تـیـرها از میـخِ در تـأثـیر میگیرند با کار امـروزش، بـرای حـرمـلـه فـردا در شام چندین مجـلس تقـدیر میگـیرند در کوفه رسم میزبانی آب دادن نیست! زیر گـلـوی میهـمان شمـشیر میگـیرند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
"نجابت" را نماد و آیت و مظهر علی اصغر "اجابت" را دلیل و معنی و مصدر علی اصغر "اجابت" میشود نزدیک؛ در مجلس شود وقتی که موضوع توسل، آخر منبر علی اصغر سکینه نور چشمان و علی اکبر مهِ تابان رقیه جانِ بابا هست و تاج سر علی اصغر به ایهامش ندارم کار، در باطن نمیدانم علی اصغر بُوَد محشر و یا محشر، علی اصغر "بزرگی" نه به سن و سال؛ در نوعِ نگاه است و تفاوت پس ندارد با علی اکبر علی اصغر اگر لشکر کِشد شام و اگر لشکر کِشد کوفه به یاریِّ پدر، تنها کِشد لشکر علی اصغر به کار او نمیآید زره، قـنداقه کافی بود شجاعت برده ارث از حضرت حیدر علی اصغر امیرالمؤمنين وقتی که باشد ریشه، باید هم شود سَروَش حسین و سَرو را نوبَر علی اصغر نبین طفل است، گر خواهد زِ هَر انگشتِ اعجازش بریزد بر زمین صد مالک اشتر علی اصغر روا هر حاجتی گردد، کسی گر پای شش گوشه بگوید یا علی اصغر، علی اصغر، علی اصغر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
آی بیابر آسمان! باغ پیـمبر تشنه است خـیـمهگـاه سادۀ اولاد حـیدر تشنه است آب شو از شرم و بر سر خاک کن، آه ای فرات! هستی و ذریۀ سـاقـی کـوثـر تشنه است خوب میجنگد ولی چشمش سیاهی میرود خوب میجنگد ولی پیداست اکبر تشنه است میوزد در دشت گاهی هم صدای هقهقی کنج خیمه مادری با دیـدۀ تر تشنه است آخر مجـلـس شبی دیدم تـمـام روضهها پای این یک روضه میگریند، اصغر تشنه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا و حضرت علی اصغر علیهم السلام
چنان که میبرد عطش، ز طفل تشنه تاب را ندیدن ضریح تو ز من گرفته خواب را نمیرسد شـمیم تو به دشـمنت وگرنه او به کعبه پیش عطر تو، نمیزند گلاب را دو پادشاه و یک زمین؟ به این نگاه حق بده که در کـنـار گـنـبـدت نـبـیـند آفـتـاب را غـنیمتی است بودنت برای سرزمیـنمان نگین به ارزش خودش بها دهد رکاب را بهشت در ورودی حریم تو نشسته است بیا و لحـظهای ببر ز چـشمها حجاب را چه خواهم از نگـاه تو، کـنار بارگـاه تو تویی که قبل هر سؤال دادهای جواب را هزار غصه هست و من به امر "فابک للحسین" برای گریههای خود بهانه کردم "آب" را نوشـتم آب سوخـتم، شبـیه قـلب مـادری که دیده است هر قدم برابرش سراب را نوشتم آب! آه! آب!، امید میشود عذاب کـه ذرّه ذرّه آب کـرده قـامـت ربـاب را به جنگ کفر میرود حسین معجزه به دست پیـمـبرانه میرسد که رو کـند کـتاب را و تیـرهای حـرمـله چرا خـطا نمیرود؟ بگو به باد لا اقـل که کم کـند شـتاب را رباب بود و سلسله، حـرامیان و هـلهـله و شعر لال میشود، که مجلس شراب را بساط روضه جمع شد، شفا گرفت کودکی و مـادری که آمدهست وا کـند طناب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
لخـتـی بـیـا به سـایهٔ این نخـلها رباب! سخت است بیقرار نشـستن در آفتاب! این گریههای بیحدِ كودک برای چیست؟ این گریهها، ز جنس تقاضای آب نیست! این بار گریه، حاصل عشق است و شوق و شور رفـتـن ز مـرز حـادثـه تا قـلـههای نور «ساقی! حدیث سرو و گل و لاله میرود» «این طفل، یکشبه ره صد ساله میرود» این بار، گوش بر سخن هیچکـس مکن گهـواره را برای شهـادت قـفـس مـکـن این طفل را فقط پی اهدای جان فِرِست این هدیه را فقط به سوی آسمان فِرِست باید که شعـرِ فـتـح بخـوانـد، قبول کن! حیف است او به خیمه بماند، قبول کن! برخـیـز ای ربـاب، دلت را مجـاب کن قـنداقـه را به دست پـدر ده، شـتاب کن بشتاب! نه! شتاب عـلی بیشتر شدهست گویا ز رازهای خـدا، با خـبـر شدهست وقـت وداعِ هـمـسـفـر آمـد، نـگــاه کـن هـنــگــام بـوسـهٔ پـدر آمـد، نـگــاه کـن دشـمن به غیر کـیـنه، مقـابل نشد، نشد در این میانه، حرمـله، کاهل نشد، نشد گل را نـصیبِ صـاعـقـه کردند کوفیان «از آب هم مـضایـقه کـردند کـوفیان» كم مانده بود عالم از این داغ جان دهد ای مـادرِ شـهـیـد خـدا صـبـرتـان دهـد! میدانـم از دل تو شـكـوفـیـد ایـن امـیـد آقا سرش سلامت، اگر طـفل شد شهید! امّـا كـسـی نـمـانـده بـه آقـا تـوان دهـد! یا رب مـباد از پسِ این داغ جـان دهد! حالا به پـشتِ خـیـمه پـدر ایستاده است مشغـولِ دفـنِ پـیكـر خورشیدزاده است لـبـریـز ابـر مـیشـود و تــار، آسـمـان در خاک دفن میشود انـگـار، آسـمـان بهتـر كه دفـن بـود تن طـفـل تو ربـاب بوسه نزد سه روز بر این پیكـر آفـتاب بـهـتر كه دفـن بود و پی بـوریـا نرفت آن مـاه پـاره زیـر سُـم اسـبهـا نـرفـت بهتر كه دفن بود و چو رازی كتوم شد این نامه، محرمانه شد و مُهر و موم شد لخـتـی بـیـا به سـایهٔ این نخـلها رباب! سخت است بیقرار نشـستن در آفتاب! از خاطـر تو آن غـم دیرین نرفته است آب خوش از گلوی تو پائین نرفته است! زمزم به چشم و زمزمه در سینه تا به کی؟! آه از جـدایـی دل و آئـیـنـه تـا به کـی؟! بگذار از این حکـایت خونبار بگذریم نفرین به هر چه حرمله! بگذار بگذریم امّا از این گذشته تـمـاشـا کن ای رباب حالا حسین مانده و این خیل بیحساب! تنهـا به سـمـت مـعـرکه بـاید سفـر کـند زینب کجـاست دخـتـر او را خبر کند؟ این لاله لاله باغ مگـر وا نهـادنیست؟ این شرحه شرحه داغ مگر شرح دادنیست؟ كـمكـم سـکـوت، ساحـلِ فـریاد میشود آبِ فــرات بــر هــمــه آزاد مــیشــود آبی ولی منوش كه غیر از سراب نیست! زَهْر است این به كام تو، باور كن آب نیست! این آب، شیـر میشود و سنگ میشود یعـنی دلت برای عـلی، تـنگ میشود! لخـتـی بـیـا به سـایهٔ این نخـلها رباب! سخت است بیقرار نشـستن در آفتاب! مهـمانِ سـفـرههـای فـراهـم نـمیشوی؟ عیسی شدهست طفل تو، مریم نمیشوی؟ غمگین مباش، آخر این ماجرا خوش است پایان شب به میمنت «والضّحی» خوش است آیـد بـه انــتــقــام کـسـی از تــبــارتــان «عَجّل عَلی ظُهورکَ یا صاحبَ الزمان»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
وقتی بههم لبهای طفل محتضر میخورد بر قلب مادر تیر نه، که نیشتر میخورد در روضـههـایش آمده مثل عـلـی اکـبر او آب از تـسنـیم لبهای پدر میخورد یاقوت لبهای علیاصغر ترک برداشت یاد لب او، آب هم خونِ جگر میخورد این شیرخواره مثل شیر نر رجز میخواند دشمن "شکست" از تشنهکامی بی سپر میخورد شاهی سخن گفت و سپاهی هلهله کردند خیلی به کوه غیرت شهزاده بر میخورد بی شک شفیع برزخ و دنیا و محشر اوست از این جهت بر نای او تیر سهپر میخورد هرگز نمیبخشید حلق خویش را تا حشر تیر عـدو بر قلب بابایش اگر میخورد داده سـلامـی بـر لـب خـشـکـیــدۀ بـابـا از تـیـرهای آبدیـده هر قَـدَر میخورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
بارانِ داغ روی سرش، بیامـان گرفت بادی وزیـد، بـاغ گـل از باغـبان گرفت یک نـیم روز نصفِ قـبـیـله شـهـیـد شد پیر و جوان و مرد و زن از کاروان گرفت عاشق هر آنچه داشت به معشوق عرضه کرد معشوق هرچه خواست دلش، امتحان گرفت حـتـی تـوانِ گــریـه نــدارد گٌـلِ ربــاب پژمرده غنچهای که زبان در دهان گرفت دریا برای ماهی لب تـشنه آب خواست رفت از رباب طفلِ تَـلَـظّیکُـنان گرفت بـین سـپـاه هـمـهـمـه افـتـاد و ابن سـعـد دسـتور داد حرمـله تـیر و کـمان گرفت کـار پـدر تـمـام شـد از مـکـر حـرمـلـه تـیر آمد و گـلـوی پـسر را نشان گرفت آشـفـتهحـال دور خـودش چـرخ میزند تردیـدهای مـاندن و رفـتن، امان گرفت حـالا مـردد اسـت چـگـونـه حـرم رود؟ از غـربتـش تمام زمین و زمـان گرفت حالا جـواب مـادر اصغـر چه میشود؟ وقتی سراغ کودکش آن نیمهجان گرفت؟ آن ضجههای تلخ که از خیمه میرسید از زانـوان خــسـتـۀ مـولا تـوان گـرفت پاشـید خـون حـلـق پـسـر را به آسـمـان از روضهاش عجیب دل روضهخوان گرفت سنگین شده است عرش خدا لحظهای که شمر با چکمه روی سیـنۀ مولا مکان گرفت مقـتول قـتل صبری و ای کاش تیز بود آن خنجری که شمر ز دست سنان گرفت تـو آفـتـاب هـر دو جـهـانـی بـرای چـه فطرس سه روز روی تنت سایبان گرفت؟ پاداش آن قرائت تو ضربِ چوب نیست صد بوسه از لب و دهنت خیزران گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
گریه بر جان دادنش افلاک کرد خون زیر حنجرش را پاک کرد تیر جا خوش کردهای بر حنجر است ذبح اکبر بود و نامش اصغر است آه از این سـیـنۀ پُـر خون بکش ناز از این غـنچۀ گلگـون بکش دفـن شـد آن دیــدۀ دریــایـیاش خـاک شد شـرمـندۀ زیـبـاییاش قـبـر شد کـاشانهاش شرمـندهای از غـبـار خـانـهاش شـرمندهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
آن خیمه که بهشت دخیل است بر درش آتــش گـرفـت چـون جـگــرِ آبآورش از خـیـمههـا هـنوز به عـبـاس میرسد آهِ ربـاب و گـریـۀ نـوزاد مـضـطـرش “بودند دیو و دَد همه سیراب و میمکید” اصغر ز قحط آب سرانگشت مـادرش بعد از سه شب گرسنگی و گریه و عطش جـانـی نـمـانـده بـود در انـدام لاغـرش گـهـواره جایـگـاه سـخـنـرانیاش نـبود دست حـسـین گـشـت بـلـنـدای منـبرش وقت رجز، گلـوش دهـن باز کرده بود با ذکـر یابن فـاطـمـه و یابن حـیـدرش تـشـویق کرد حـرمـلـه را لـشگـر یزید وقتی علی به سمت عقب پرت شد سرش وا شد گـلـوش قـبل زبـان بـاز کردنش رفت و «پدر» نگفت علیاصغر آخرش خـون ذبـیح ریخت روی سیـنـۀ خـلـیل حالا که میدهد خبرش را به هاجرش؟ طوری حسین کودک خود را فدا نمود حتی نریخت روی زمین خون اطهرش هـنگـام دفـن کـردن شیـرخـوارۀ حـرم افتـاد یاد مـحـسـن مـظـلـوم و پـرپرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
فضای خیمه برای تجلیاش تنگ است علی کسیست که با کفر بر سر جنگ است شـبـیه کـودکـیِ حـیـدر است و از اول، صدای گریۀ او با رجز هماهنگ است علی، علیست چه ششماهه یا نَوَد ساله که ریشه میکَنَد از هرچه بذرِ نیرنگ است ز غربت ولی الله سوخت، نه ز عطش قــعــودِ وقـتِ امــام، یـک نـنـگ اسـت علی! به منبرِ دستِ حسین خطبه بخوان که خطبههای علی خط بهخط خوشآهنگ است عـلی برای هـدایت طـلـوع کـرده، ولی همیشه پاسخ کوفه برای حق، سنگ است گمان کنم که (سفیدی) برات دردسر است لباسِ سرخ مبارک! چقدر خوش رنگ است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
حسینی زاده هستی، شیوۀ اعجاز میدانی بگو با حنجرت قدری به ما اسرار پنهانی گلویت راه شیری و سه جرعه تیر قادر نیست که روی کهکشان را خط بیندازد بهآسانی تبارت آفتاب است و زلال رود و بارانی بهاران را نشان دادی در آن عصر زمستانی کجای این جهان دیدند یک لشکر به یکباره ز نوزادی بیاموزد چنین رسم مسلمانی؟ علیالظاهر تو نوزادی، ولیکن یک ولیالله که میبردند نامت را علی جویان به حیرانی تو روح عدلی و حقاً توانستی به نای حق ستون کاخ ظلمت را چنان زینب بلرزانی دلی که بیتو میماند بیابان است میخشکد نگاهت نور مهتاب است در یک شام بارانی شبیه باد سرگردان، میان صحن میچرخم و میگویم به آنهایی که میآیند مهمانی «گدای» کربلا بودن شرف دارد به «اربابی» بیا مسکین در این خانه، که پشت در نمیمانی بیا که سفرۀ احسان در این بیت الکرم پهن است چه خانی و چه احسانی، چه روزیِ فراوانی منم آنکه کریمی چون تو را دارد و تو آنی که دستم را گرفتی بارها در کمتر از آنی پـریـشـانم پـریـشان هـوای کـربـلای تو زیارت هست پـایان دلانگـیز پـریشانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
آن کودکی که در دلِ میدان اَمان نداشت تابِ گـلـوی خُشکِ وِرا آسمان نداشت میخواست یککلام بگوید که "تشنهام" اما هِزار حِیف که طفـلی زَبان نداشت میخواست تا به اَشک کُند رَفعِ تشنگی یک قطره هم به چَشمِ خود اَشکِ رَوان نداشت مادر همیـشه مَظهـرِ اَمواجِ دَردهاست اینجا رُباب هم بهجز آه و فَغان نداشت دیـدنـد بـا عَـبـای رَسـول آمَـده حُـسـین حُجـّـَت تـمـامتر به دِلِ کاروان نداشت موجی فُرات میزد و لَب روی لَب عَلی بی رَحـمیِ عَـیان که نیـازِ بیان نداشت تَـحـریک شُد قُـلـوبِ تَـمـامِ سِـپـاهـیـان گُفتند: شیرخواره که بَر ما زیان نداشت یک تـیـر آمد و سه هَدف را نِشانه زد جُز طِفل و قَلبِ مادَر و بابا، نِشان نداشت با سُرعَتی که تیر به حُلقومِ او نِشَـست حَتّی برای بَستنِ چَشمَش زَمان نداشت گـیـرَم گِرِه حُـسـِین زِ قُـنـداقه باز کرد تا دستوپا زَنَد، تَنِ اَصغر که جان نداشت پاشـید خونِ او به سَما و به ناله گُفت: شیرخواره که نیاز به تیر و کَمان نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
نـمیرسد به مـقـامـات تو گـمـان کسی نـبـوده لایـق تـوصـیف تو، بـیان کسی به هیبت تو یـقـیـناً به طـور جلـوه کـند خدا اگر که خودش را دهد نشان کسی بـه آسـتـان گـلـویـت دخـیـل مـیبـنــدد اگر که کارد رسیده به استخوان کسی عـلیتر از همه اوقات میشوی امروز شدهست نـغـمـۀ لالایـیات اذان کـسی برای اینکه به "نورِ" تو سر به راه شوند به ناکسان زده رو، قلبِ مهربان کسی رسیده بر عـتـباتِ لبِ تو هُـرمِ عـطش رسـیده بر لب خـشکـیدۀ تو جانِ کسی به جز حـسین که جان داده با تلظّیِ تو نبود صبـر در این امتحان توان کسی بهشت، روضۀ تو گشته گوش تا گوشش سهشـعـبه آمده بی اذن در جـنانِ کسی به آسـمـان دم مـظـلـوم میدهد پـدرت که خون حنجرهات هست نوحهخوان کسی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
این طفـل زبان بـسـتۀ من خواب ندارد از تـشـنـگـیاش در بـغـلـم تـاب نـدارد گـفـتم که از آن مشک عـمو قـطرۀ آبی گـفـتـنـد که شـرمـنـده عـمـو آب نـدارد یک مشک تهی، تشنگی و گریه طفلی دیگـر چه کـنـم قـافـلـه مـیـراب نـدارد بُرد آن شه دین زیر عبا کودک خود را دیـدنـد که تـنـهـا شـده اصـحـاب نـدارد گفتند عجب! چیست که بر دست حسین است رخـشـنـدگـیاش را رخ مـهـتـاب ندارد در دفـتـر خود یک مه دیگر بنـویـسـید اینـگـونه مـهـی جـز خود اربـاب ندارد از بـین همه حـرمله گویا پیِ کاریست ایـنجـا چه بـگـویـم که دلـم تـاب نـدارد یک تیر سه پر، حنجر نازک، چه سکوتی گـفـتـنـد کـه شــایـد دلِ پــرتــاب نـدارد آن سـنـگ دل امــا بـه دل زادۀ زهــرا زخمی زده که زخمه و مضراب ندارد با کوچکیِ دست، همین غـنـچـۀ پـرپـر وا کرده هـزاران گـره، اعـجـاب ندارد سالک هم از او حاجت خود را طلـبیده زیرا که به دل جـز غـم احـبـاب ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
ملتهب است حنجرت بس که ندیده آب را داده به خیمههای ما وضع تو التهاب را چنگ به سینه میکِشی مادر خویش میکُشی تشنهترینِ تشنگان سعی مکن سراب را مشک گرفت و رفت تا علقمه تا بیاورد یا که به خـیـمه آب را یا خبر ربـاب را کُشت تمام خـیمه را رفـتن چـشمهای تو تا به کجا به مادرت میدهی اضطراب را دست به دست رفتهای تا ته خـیمۀ زنان گریۀ بیامان تو خواب نموده خواب را آب نمانده در حرم شیـر نـمانده در بـرم گبر و جهود و هم نبیند این چنین عذاب را رفت و کشید اماممان منت خولی و سنان حرمله داد آن میان بر سخنش جواب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
بنویـسـیـد که اینـگـونه شده سـرگـشـته یک قدم رفته به خیمه، دو قدم برگشته روی برگشت ندارد به حرم، حق دارد چه جوابی بدهد، بی علی اصغر گشته طفل را زیر عـبا برد، همه فـهـمـیـدند پـدر پـیـر خـجـالـتزده مضطـر گشته نه فقط خیمه، که از حالت واله شدنش دیدۀ لـشـگـر کـوفه به خـدا، تر گـشـته آب میداد و نمیداد چه فرقی میکرد؟! رفـتـنـی بود دگر غـنـچـۀ پـرپـر گشته آب میخواست اگر، خواست هدایت بشوند پـاسخ خواسـتـنـش خـنـدۀ لشگـر گشته به دلش تیر سه شعبه دو سه تا داغ گذاشت داغ این طـفـل ولی چـنـد بـرابـر گشته آه! از تیر بزرگی که به حلقومش خورد آه! از آن بـدن کـوچـک بیسـر گـشـته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
آنقَدَر لب تـشـنه و معـصـوم بود گریه هم میکـرد، نـامـفـهـوم بود صورتی کوچک شبیه غنچه داشت استـخـوانـش نـرم، مثـل مـوم بود مادرش از تشنگی شیری نداشت در مـیـان خـیـمـههـا مغـمـوم بود جـان به قـربـانِ غـریـبیِ حـسـین از دو قـطـره آب هم محـروم بود آب را بـسـتـن بـه روی کـودکـان در کدام آئین و دین مرسوم بود؟! شد از این کـودک تلـظی کردنش سهـم بابایی که خـود مظـلـوم بود بین دستـش یک طرف جسم علی یک طرف هم صورت و حلقوم بود گوش تا گـوش عـلی پـاشـیـده شد چون به جرم عاشقی محکوم بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
تا تر کند یک لحظه خشکی دهانش را پیـوسته میگـرداند دور لب زبـانش را در بـین آغـوش پـدر آرام شد هـر چـند هرم عطش میسوخت جسم نیمهجانش را نـاگـاه بـین خـیـمه قـلب مـادری لـرزید وقتی کسی برداشت در آن سو کمانش را تیری دویید و خنده های کوچکش را برد تیـری که پـایـان داد رنج بیامـانش را سنگی رسید و ماهی کوچک به خون غلطید دریا به خون آمیخت صحن آسمانش را یک لحظه بعد از آسمانها قاصدک میریخت هر قاصدک میبـرد درد بیکرانش را میخواست اندوه پدر را کم کـند قدری لبخـنـد زد ته مـانـدۀ تـاب و تـوانش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از سـمت خـیـمـه آمـده اخـبار تازهای از گــاهــواره آمــده ســـالار تــازهای عباس هم در عـلـقـمه تکـبـیر میکشد جای عـمـو رسـیـده عـلـمـدار تـازهای نامردهای کـوفـه بتـرسید از این پسر چون آمـده است حـیـدر کـرار تازهای صد مرده زنده میشود از نام اعظمش عـیـساست یا که احمد مخـتـار تازهای اعجاز طفل ما به کلام و کتاب نیست رو کرده است بر هـمـه آثـار تـازهای آقا بـلـند کرد علی را و خـطبه خـواند آغــاز شـد کـلام گــهــربــار تــازهای ناگـاه قـاتـلـش روی زانو نشان گرفت آمـاده بـود حـرمـلـه بــر کـار تـازهای تیری که خورد بر گلویش داغ داغ بود این تیر بود یا نوک مسـمار تازهای؟! بابا و یک پسر پسری که دو تکـه شد مـظـلــوم تـازهای و گـرفـتـار تـازهای دیدی دومرتبه ز عبا خون تازه ریخت؟! بـالا گـرفـت روضـۀ دشـوار تـازهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
زِ هر تـکـانِ لـبت هر چه آب، شرمنده ز تـشـنـگـیِ تـو قـلـب کـبـاب، شرمـنده فقـط به مادر تو عرض می کنم که نشد نـشـد که آب بـنـوشـد ربـاب، شـرمـنـده کسی ندیده که یک مرد پیشِ همسرِ خود شود به صورتِ از خون خضاب شرمنده سپاهِ کوفه ببین روی من زمین انداخت شـد عـاقـبت پـسـرِ بـوتـراب، شـرمـنده شـتـابِ تـیـر زیـاد و گـلـوی تـو نـازک به چوبِ تیر، گلو خورده تاب، شرمنده پـسـر بـبـیـن پـدرت را هنوز میلـرزد به پشتِ خـیمه روم با شتـاب، شـرمنده اگر مـراسمِ دفـنت سریع گـشـته ببخش شدم ز غصهای در اضطراب، شرمنده اگر که قـبر تو پـیـدا کـنند من چه کنم؟ به زیرِ خاک هـمینجا بخـواب، شرمنده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم حالات حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر
چه آتشیست که در حرف حرف آب نشسته که روضه خوانده که بر گونهها گلاب نشسته؟ صدای آه بلند است گـوشه گـوشۀ تکـیه چه نالههاست که در روضۀ رباب نشسته کدام سو بدود چـشمهای خـستۀ این زن که در مسیر نگاهش فقط سراب نشسته چه کردهاند که زیر عبا میآوریاش؟ آه! چه کردهاند که در چشمهاش خواب نشسته؟ چه دیر میگذرد! کو صدای گریۀ اصغر؟ میان خیمه زنی غرق اضطراب نشسته کـشیده روی سرش باز چادر عربی را درست مثل سؤالی که بیجواب نشسته کسی نگفت در آن سرزمین چه دیده که یک سال رباب یکـسره در زیر آفـتـاب نـشـسـته
: امتیاز
|